ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

82

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

هستى آنها را به غارت برد . علاوة بر اين هنگامى كه معصيت الهى واقع مىشد ، عكس العملي از خود نشان نمىدادند وگاهى خشنود هم مىشدند . ! امام ( ع ) پس از توبيخ وسرزنش آنان به شرح عذرهاى گوناگونى كه در مقابل سرپيچى از دستورهاى أو مىآوردند پرداخته است ، به اين بيان كه گاهى به بهانهء شدت گرما وزماني به بهانهء سختى سرما وبهانه جوييهاى ديگر در انجام وظيفة كوتاهى مىكردند كه هر انسان خردمندى از آن بوى تنبلى وسستى را درمىيابد ودرك مىكند كه مقصود از اين بهانه‌ها چيزى جز فرار از مسئوليت نبوده است : ( 6386 - 6374 ) فأنتم واللّه من السّيف افرّ ، امام ( ع ) در اين عبارت با فرض پذيرفتن اين كه گرما وسرما ، مانع كارزار آنها بوده همان را دليل ناتوانى وضعف آنها قرار مىدهد ومىفرمايد : « به خدا سوگند هنگامى كه شما از سرما وگرما اين چنين مىترسيد ، از شمشير بيشتر خواهيد ترسيد ، زيرا كسى كه از امر آسانى فرار كند از أمور دشوار زودتر فرار مىكند چون تحمل سرما وگرما كجا وحملهء با شمشير وكشتار كجا ! » ( 6415 - 6389 ) حضرت پس از سرزنش شديد يارانش ، آنها را به خاطر داشتن سه خصلت مذمّت ونكوهش مىكند : اوّل آن كه از آنها صفت مردانگى را نفى مىكند وآنها را نامردانى مردنما مىخواند ، زيرا لازمهء مردانگى دارا بودن صفات كمال انساني از قبيل شجاعت ، عزّت نفس ، بزرگ منشى وتعصّب ناموسى است . در حالي كه اين صفات در آنها ديده نمىشد اگر چه به صورت شبيه مردان بودند . از اين جهت خطاب به آنها مىفرمايد : اى مرد نمايان نامرد ! خصوصيّت دوم اين كه آنها را از جهت كم خردى تشبيه به كودكان كرده است زيرا كودكان وخردسالان بالقوة عاقلند ونه بالفعل ، وگاهى هم چيزهايى از آنها به ظهور مىرسد كه صورت ظاهر عقلايى دارد ، مثلا كودك در موردى كه بايد خشمناك شود ، گاهى بىخيال مىماند وگاهى بي مورد بردبارى